نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

خاطرات خدمت سربازی

آخرین نظرات

62.. به فنا رفتن موبایل

دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۵۷ ب.ظ

تو یکی از روزها مسئول آسایشگاه عوض شد. مسئول قبلی آدم گیری بود ولی این جدیدیه زیاد اهل گیر دادن نبود. یکی از تغییراتی که انجام داد این بود که زمان صبحانه رو عوض کرد. قبلا به ما 6:15 صبحونه میدادن در حالی که ما باید 6:30 سر پستمون بودیم. مجبور بودیم صبحونه رو ورداریم و ساندویچ کنیم و تو راه بخوریم که شکل ضایعی داشت ولی با اومدن اون مسئول جدید ساعت یک ربع به 6 صبحونه رو میاوردن.:19:


آوردن موبایل به داخل آسایشگاه ممنوع بود ولی با این حال اکثر بچه ها گوشی رو همراه خودشون میاوردن داخل آسایشگاه. من هم که دیدم اینجوریه گوشیم رو آوردم داخل. یک هفته ای بدون مشکل گوشی رو داخل آسایشگاه میاوردم ولی یک روز صبح قبل از خارج شدن، تک تک بچه ها رو بازرسی بدنی کردن و هر کی گوشی داشت موبایلش رو ضبط میکردن. گوشی منو هم گرفتن. گوشی ها رو بردن حفاظت اطلاعات و تا پایان خدمتم گوشی رو پس ندادن. من مجبور شدم یک گوشی دیگه با یک سیم کارت دیگه رو از برادرم بگیرم و تا پایان خدمت استفاده کنم. الان که فکرشو میکنم به خودم می گم عجب کار بی خودی کردم که گوشی رو میبردم داخل آسایشگاه چون واقعا کار خاصی باهاش نداشتم.:31:


دیدن هر کارت پایان خدمتی حس حسادتم رو فعال میکرد و ته دلم میگفتم خوش به حالش که خدمتش تموم شده. بعضی اوقات تو کارگزینی چند نفر میومدن برای گرفتن کارت پایان خدمت و رسید رو امضا میکردن و کارت پایان خدمتشون رو میگرفتن و من با خودم میگفتم پس کی نوبت خودم میشه؟:33:


در زمان خدمتم در مشهد چند تا آدم معروف رو دیدم یکی رامین راستاد بود که روبروی کانکس فلکه آب داخل تاکسی نشسته بود و داشت سیگار میکشید. سید جلال طباطبایی که در شبهای برره نقش کافه چی رو داشت هم اونجا  زیاد دیدم.


http://www.sourehcinema.com/Images/ThumbNail.aspx?Type=People&Id=138111300065 

Image result for ‫رامین راستاد‬‎


لباس مصوب رسته راهور یک لباس پلیسی بود و به خاطر همین، از نظر ظاهری شباهتی به سربازها نداشتیم. این وسط بچه ها خیلی توجه یا علاقه داشتند به ما. همیشه ما رو آقا پلیسه صدا میکردن. بین این همه آدم فقط ما رو نگاه میکردن. بعضی هاشون هم ازمون میترسیدن. من هم این وسط سوء استفاده میکردم و بچه هایی که لجبازی میکردن رو با اخم نگاه میکردم و اون بچه یک دفعه ساکت میشد و با تعجب منو نگاه میکرد.:18:


قسمت بعد

قسمت قبل

قسمت اول

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

۳۱۳ بازدید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی