نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

خاطرات خدمت سربازی

آخرین نظرات

25.. روز ترخیص ، خداحافظ مرزن آباد

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۳۸ ب.ظ

آخرهای فروردین حرف غالب ترخیص از آموزشی بود. قاعدتا باید 31 فرودین آموزشیمون تموم میشد ولی چون ماموریت نوروزی بهمون خورده بود تا 5 اردیبهشت آموزشیمون طول کشید که این هم از شانس ما بود که بعد این همه سختی حالا باید 5 روز هم اضافه میموندیم! و جالب اینکه اعزامیهای اسفند رو دوره طلایی میگن که ما که چنین چیزی رو ندیدیم!
هر چه به روزهای آخر نزدیک میشدیم دوره آموزشی آسونتر و قشنگتر میشد. 2 هفته آخر آموزشی بهترین دوران زندگیم بود. دیگه خیلی ها همو میشناختیم و دیگه کاملا همه با هم آشنا حساب میشدیم نه غریبه! تو همون روزها بالاخره بهمون پوتین هم دادن. 
روزهای آخر رفتیم میدون تیر برای تیراندازی با سلاح جمعی که قبلا مفصل دربارش توضیح دادم. همچنین یک روز قبل از پایان دوره، امتحان کتبی فرمالیته هم از کلاسهایی که رفته بودیم و کتابچه دانستنیهای سرباز دادیم که هیچ تاثیری نه برای درجه داشت و نه برای محل یگان خدمت چون اون روزی که ما امتحان میدادیم برگه تقسیم اومده بود!
چیزی که خیلی مهم بود و فرمانده روش خیلی تاکید داشت و ما هم انگیزه فراوان داشتیم براش رژه روز آخر بود که باید به بهترین نحو انجام میدادیم. روز آخر قرار بود رژه حماسی و رژه کلاسیک بریم و درجه ها رو اعطا کنند. همه فوق دیپلمها درجه استوار یکمی رو میگرفتند و همه لیسانسها درجه ستوان دومی و همه فوق لیسانس به بالا ستوان یکمی رو میگرفتن.
آخرین گروهی که نگهبانی میدادن من و اکثر دوستام بودیم. وقتی پست دادن ما تموم شد پرونده پست دادن اون دوره کلا تموم شد! روز اول اردیبهشت اعزامیهای اردیبهشت رسیدن و اومدن اسماشون رو نوشتن و مراحل ثبت نام رو انجام دادن و چند روز رفتند مرخصی. خوبی حضور اونها این بود که ما نسبت به اونها 2 ماه باتجربه تر بودیم و به عنوان پایه بالا بهشون نگاه میکردیم!
و اما روز آخر فرا رسید. روزی که قرار بود مراسم اعطای درجه رو داشته باشیم و همچنین برگه تقسیم رو میگرفتیم و مشخص میشد که در آینده قراره کجا ادامه خدمتتون رو پشت سر بگذاریم که یک دوره از زندگیمون رو تشکیل میداد. 
مراسم اهدای درجه تو همون صبحگاه برگذار شد و فقط بخش اعطای درجه هم اضافه شده بود که 2 نفر نماینده کل بچه ها بودن و رفتند از فرمانده پادگان درجه گرفتند و بعد درجه گرفتن با صدای بلند گفتند اله اکبر خامنه ای رهبر شبیه همون چیزی که تو تلویزیون نشون میده. ما هم همزمان با اونها توی صف درجه هامونو چسبوندیم. بعد مراسم صبحگاه رژه رفتیم و 2 تا خیلی خوب گرفتیم و بعد رژه حماسی رفتیم و بقیه گروهانها هم همینطور خوب رژه رفتند و معلوم بود که همه شون انگیزه داشتند.
بعد از مراسم هم فرمانده گردان برامون صحبت کرد و آرزوی موفقیت کرد. فرمانده گروهان خودمون جناب سروان بابایی هم به همراه سرگروهبان قاضی یه خورده برامون صحبت کردند. فرمانده دائم بهمون میگفت سرکار استوار صف رو بهم نزن و ... و اینگونه میخواست بهمون یادآوری کنه که درجه گرفتید.:3:
و اما بخش مهم و پر استرس کار گرفتند برگه یگان خدمتی بود. چیزی که میتونست یک بخش از زندگی ما رو سخت یا راحت کنه. جلوی ساختمان گردان همونجایی که همیشه صف میشدیم برای رفتن به کلاس و صبحگاه به صف شدیم و فرمانده برگه به دست اومد و شروع کرد به خوندن اسامی و جایی که باید خدمت میکردن. اولین نفر تهران دومین گیلان و ... و من منتظر بودم که تکلیف من هم مشخص بشه. استرس کاملا در چهره بچه ها مشخص بود. بالاخره نوبت من شد فرمانده گفت حامد محل خدمت سازمان حفاظت اطلاعات ناجا! خود فرمانده هم یه جوری بهم نگاه کرد که معنی نگاهش این میشد که حواست باشه که اینجا خیلی مهم و حساسه! در کل من راضی بودم چون هم تهران بود و هم قطعا اونجا کارمون اداری میشد. دوستای من هم دو تاشون یگانشون شد کرج که به ترس افتادن دوباره نیفتن کلانتری ماهدشت! یکی پدرش نظامی بود بابل، یکی تبریز و یکی هم مشهد. ولی اکثر بچه ها یا گیلان افتادن یا تهران و کرج.
آخرین لحظات حضور ما در مرزن آباد بود و خیلی از بچه ها داشتند با گریه از هم خداحافظی میکردن! جایی که دو ماه توش خاطره داشتیم و دوستانی که 2 ماه کنار هم بودیم و حالا هر کی باید میرفت دنبال سرنوشت خودش. الان که دارم به اون لحظات فکر میکنم واقعا برام سواله که اون همه سرباز گروهان جهاد الان بعد 10  سال کجان و دارن چی کار میکنند؟ من به جز 5-6 نفرشون اطلاعی از سرنوشت هیچکدومشون ندارم! وسایلمون رو جمع کردیم و از در خارج شدیم و این یعنی که پادگان آموزشی شهید ادیبی مرزن آیاد معروف به هتل ادیبی خداحافظ!
الان بعد 10 سال هنوز نتونستم که حتی یک بار دیگه اون شهر و اون پادگان رو ببینم! روز ترخیص 5 اردیبهشت بود و باید 12 اردیبهشت خودمون رو به یگان مربوطه معرفی میکردیم.ما میرفتیم یک هفته مرخصی ولی بعضی ها که تنبیه شده بودن لغو مرخصی شده بودن از جمله اون سربازی که تو کلانتری ماهدشت کرج از ماموریت فرار کرده بود و دچار نهستی شده بود!


نظرات (۳)

۵۳۱ بازدید

سرهنگ خیلی خوب 
سرهنگ نهستی یعنی چی؟؟؟
پاسخ:
تقریبا معنی غیبت رو میده
داداش شماره پادگانو داری؟
پاسخ:
نه متاسفانه ندارم. اون موقع گروهانمون تلفن نداشت.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی