نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

خاطرات خدمت سربازی

آخرین نظرات

با اون همه وسیله ای که تو ساک و کیسه انفرادیم بود طی کردن مسیر برای رسیدن به فلکه راهنمایی سخت بود به خصوص اینکه من مسیرو بلد نبودم. به هر زحمتی بود رسیدم به میدون راهنمایی. پلیس راهور فرماندهی انتظامی استان خراسان رضوی همونجا بود. داخل شدم اولین فرقش با پادگانهای قبلی این بود که اینجا ارباب رجوع خیلی زیاد داشت و آدمهای زیادی که برای گرفتن گواهینامه و پی گیری جرائم رانندگی و ... در سطح پاسگاه در رفت و آمد بودن و محیط شلوغی بود.
رفتم سمت کارگزینی و اونجا یک فرم رو با بدخطی پر کردم. نمیخوام بدخطیم رو توجیه کنم ولی دانشمندان کشف کردند که علت بدخط بودن افراد اینه که مغزشون سریعتر از دستشون پردازش میکنه!:29: حالا اینکه کجای پلیس راهور خدمت کنم هم برای خودش مسئله ای بود چون میتونست کارم اداری باشه و یا در سطح شهر باید پست میدادم. در نهایت اساتید کارگزینی نامه منو برای بخش 2 زدن که طبیعتا من تازه اومده بودم و تفاوت بخش 1 و 2 و ... رو نمیدونستم و در مجموع نیشم باز بود.:34:
تکلیف محل خدمتم مشخص شد ولی محل خوابم چی میشد؟ پلیس راهور در سطح مشهد کانکسهای زیادی داشت که بعضی سربازها اونجا میخوابیدن و تو همون خود پاسگاه هم یک آسایشگاه موجود بود. خوبی کانکس این بود که کسی نبود بهت گیر بده کی بخوابی و کی بیدار شی ولی امکاناتش کمتر بود مثلا حموم درست و حسابی نداشتن و یا اجاق گازشون شعلش کوچیک بود و به زور یک نیمرو میشد روش درست کرد! تو هر کانکس هم 2 یا 3 سرباز یودن و هیجان کافی رو نداشت. ولی آسایشگاه 60-70 تا سرباز داشت و حمومش هم هر چند کوچیک بود ولی به راه بود. ناهار و شام و صبحونه رو هم میاوردن تو سالن غذاخوری میدادن و دردسر خاصی نداشت. البته من حق انتخاب نداشتم که باید کجا بخوابم. بهم گفتند برو آسایشگاه من هم رفتم و ناراضی هم نبودم.:19:
ساختمون آسایشگاه قدیمی بود و به نظرم قبلا یک آشپزخونه بوده که بعدا دیوارش رو خراب کردند و چند تا تخت گذاشتن داخلش و تبدیلش کردن به آسایشگاه. اونجا تخت خالی گیر آوردم ولی مشکل نبودن کمد دقیقا مثل همون ستاد ناجا اینجا هم وجود داشت یعنی بعضی ها 2 تا کمد داشتند:31: و به اونهایی که جدید اومده بودن کمد نمیرسید!:33:
تا اینجا که اوضاع بد نبود.:34: داخل آسایشگاه داشتم تختم رو مرتب میکردم و یکی دو تا از بچه ها اومدن به کنارم که یکیشون مازندرانی بود. یه مقدار سوال کردم درباره شرایط خدمت. اول ازم پرسیدن که نیروی کدوم بخش شدی؟ من هم گفتم بخش دو! گفتند بخش 2 دور حرم رو در بر میگیره ولی سخت ترین جا و شلوغ ترین جاست و دهنت اونجا صاف میشه از بس آماده باش دارن!:31: دو سه تا کتاب آورده بودم همرام که تا کتابها رو دیدن گفتند اینجا همه کتاب میارن برای مطالعه ولی اصلا وقت مطالعه وجود نداره! بهم گفتند چون تازه اومدم میشم سرباز تک پاس؛ تک پاس یعنی هر روز صبح از ساعت 6:30 تا 1:30 به مدت 7 ساعت و بعد از ظهر از ساعت 4:30 تا 9:30 به مدت 5 ساعت در مجموع هر روز 12 ساعت باید پست بده!:31:
من پیش خودم حساب میکردم که قبلا یک نگهبان 2 ساعت پست میداد و 2 ساعت آماده و 2 ساعت هم استراحت میکرد یعنی در شبانه روز 8 ساعت پست میداد و 24 ساعت بعد هم دیگه پست نمیداد یعنی هر 48 ساعت 8 ساعت پست ولی اینجا چه جوری روزی 12 ساعت باید پست داد و سرپا ایستاد (24 ساعت در 48 ساعت)؟:6: ما تو ماموریت نوروزی سال 86 هر روز 12 ساعت پست میدادیم ولی اینجا هر روزشون اینجوری بود؛ چه توی عید چه بعد از عید! حس بدی بهم دست داد و اون دو نفر هم یک چیز مثبت از خدمت در پلیس راهور نگفتن و همش بدی بود و سختی!:6: نمیدونم شاید اون دو نفر اگه یه خورده بهم روحیه میدادن روحیم همون اول خراب نمیشد ولی چیزی که مشخص بود این بود که خدمت اونجا خیلی سخت تر از اون چیزی بود که تصور میکردم.:33:
خلاصه وضعیت من بعد از بیست دقیقه از این :34: تبدیل شد به این: :33:

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

۵۳۰ بازدید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی