نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

خاطرات خدمت سربازی

آخرین نظرات

33.. فیشهای نجومی!

يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۳۱ ب.ظ

و اما بشنوید از اولین حقوقی که دریافت کردم. ما بابت 2 ماه آموزشی حدود 20000 تومان حقوق گرفتیم. و بابت هر ماه تو یگان خدمتی هم 23 تومان به ما که استوا یکم بودیم حقوق میدادن و به سربازهای صفر هم فکر کنم 12-13 تومان حقوق میدادن. حقوق رو از بانک قوامینی که داخل خود پادگان داشت میگرفتیم که این بانک پادگان همیشه شلوغ بود. (البته از بانکهای قوامین داخل شهرهای مختلف هم میشد حقوق گرفت) .در ابتدا فیش حقوقی رو از امور مالی پادگان میگرفتیم و بعدش هر موقع که وقت داشتیم میرفتیم سراغ بانک قوامین. البته اکثر بچه ها همون روزی که فیشو میگرفتن میرفتند برای دریافتش ولی بعضی ها هم 3-4 تا فیش رو جمع میکردن و یکدفعه یک پول قلمبه میگرفتن.:30:
اولین بار که رفتم برای گرفتن حقوق ازم کارت شناسایی خواست و من هم کارت تردد پادگان رو نشون دادم ولی متصدی بانک قبول نکرد! گفت کارت شناسایی معتبر میخوام (کارت ملی، شناسنامه، کارت پایان خدمت، گواهینامه راهنمایی و رانندگی و گذرنامه کارتهای شناسایی معتبر هستند). از من اصرار و از اون انکار. میگفت با این کارت بری کلوپ بهت فیلم هم کرایه نمیدن چه برسه به حقوق! خلاصه دست خالی از بانک خارج شدم! ولی دفعه بعدش با توپ پر رفتم و انواع کارت شناسایی همراهم بود. موقع دریافت حقوق یک دفترچه بهم دادن که شبیه برگه رسید بود و بعد حقوق رو دادن بهم. یک سرباز صفر بود که نیروی خود بانک بود و خیلی بد با بچه ها صحبت میکرد. یک غرور و نگاه از بالا به پایین به بقیه داشت.:6: من زیاد باهاش حال نمیکردم هر چند که زیاد هم کارم بهش نمیفتاد. (اینو داشته باشید که بعدا یه جا باهش کار داریم):30:
من زیاد حال و حوصله واکس زدن پوتین رو نداشتم؛ ولی توی اتاقمون تو کارگزینی وسایل واکس بود و صبحها یک فرچه میکشیدم. یعنی بعد خودن صبحانه میرفتم وسایلمو میذاشتم توی اتاق و بعد کفشو فرچه میکشیدم و آخرش هم میرفتم صبحگاه. یک بار مشغول واکس زدن بودم که دیدم یه نفر اومد تو اتاق! از همون زیر نگاه کردم دیدم شلوارش شلوار کادریهاست! فکر کردم هم اتاقیمه ولی وقتی سرمو آوردم بالا دیدم سرهنگ اقباله! هیچ وقت قبل صبحگاه فرمانده تو اتاقمون نمیومد ولی اون روز اومده بود! یه خورده غر زد که مگه اتاق جای واکس زدنه و اینها! بهم گفت دفعه بعد 48 ساعت میچپونمت تو بازداشتگاه و بعد از اتاق رفت بیرون. خلاصه یک امتیاز منفی تو کارنامم ثبت شد!:33:
یک اتفاقی که بعضی اوقات میفتاد این بود که نامه اقدام فوری برامون میومد و من باید همون موقع تو کل پادگان این نامه پخش میکردم. چند بار مثلا ساعت 1.5 نامه اقدام فوری میاوردن و من باید همون موقع تو کل پادگان پخش میکردم و نیم ساعت هم بیشتر به پایان وقت اداری نمونده بود که با سرعت ببر نامه ها رو میرسوندم.:3:(البته کادریها 1.5 کارشون تموم میشد)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

۲۴۰ بازدید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی