نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

خاطرات خدمت سربازی

آخرین نظرات

35.. سهمیه بندی بنزین!

يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۱۶ ب.ظ

تو اون دوره یعنی تابستون 86 یه روز غروب احمدی نژاد اعلام کرد که از ساعت 12 امشب بنزین سهمیه بندی میشه! همین باعث شد مردم با بشکه هجوم بیارن به پمپ بنزینها تا تو آخرین ساعات بنزین سهمیه آزاد بنزین ذخیره کنند! این وسط طبق معمول نیروی انتظامی هم در آماده باش مطلق بود و طبیعتا به سربازهای ستاد هم نیاز داشتند. یک مینی بوس راه افتاده بود تو ستاد و هر سربازی که میدیدن میچپوندن تو مینی بوس بدون اینکه بپرسن کی هستی و کجا بودی!  وقتی مینی بوس پر شد اونها رو بردن تو سطح شهر. و من تو پادگان موندم.:30:
محمود یک تصادف کوچیک کرده بود و پاش تو گچ بود. به خاطر همین رفته بود اتاق سرهنگ اقبال و ازش درخواست یک هفته مرخصی استعلاجی کرده بود. سرهنگ اقبال با این که به وضوح راضی نبود ولی طبق دستور پزشک عمل کرد و مرخصی استعلاجی رو بهش داد. اقبال گفت این یک هفته دیگه برمیگرده پیش خودم من میدونم و این. از اون طرف یکی از نیروهای کادری پادگان ارتقای درجه گرفته بود و حکمش اومد کارگزینی. طرف اومد پی گیری کرد که درجش اومده یا نه و امیر بهش جواب داد که شیرینی بده درجتون امده. اون بنده خدا هم درجا یک 1000 تومانی درآورد و داد به عنوان شیرینی. (اون موقع با 1000 تومان میشد برای 4 نفر صبحانه تهیه کرد!:26:) اون بنده خدا وقت رفت، بابایی که از قبل یه لج کوچیک داشت با امیر، شروع کرد گیر دادن که چرا شیرینی گرفتی؟ نباید میگرفتی این جرمه و ... امیر میگفت که من یه چیزی همینجوری به شوخی گفتم چمیدونستم سریع عملیش میکنه. بابایی قشرقی راه انداخت و این قضیه رو صورت جلسه کرد. رفت پیش اقبال و با آب و تاب قضیه رو تعریف کرد و همه چیز علیه امیر شد. این وسط امیر هم پول رو پاره کرد انداخت تو سطل آشغال! اقبال امیرو احضارو کرد و بهش توپید. این وسط منو هم احضار کرد که به عنوان شاهد بیام توضیح بدم. انتظار داشت مفصل توضیح بدم که من حوصله نداشتم و یک جمله گفتم که امیر یک شوخی کوچیک کرد و منظوری نداشت و همه چیز یهویی اتفاق افتاد و حادثه خبر نمیکنه!  حکم نهایی اقبال این شد که امیر 48 ساعت بره بازداشتگاه! این قضیه به قدری سروصدا کرد که قضیه مرخصی استعلاجی محمد کاملا از یاد رفت! امیر هم بعد دو روز از بازداشتگاه آزاد شد و با موهای تراشیده (تو بازداشتگاه موها رو میزنن) به ادامه فعالیت خودش ادامه داد.:30:
ما تو خوابگاه ماهی یک بار باید پست میدادیم. از شانس بد من هر موقع که من باید پست میدادم مسابقه والیبال تیم ملی بعد ساعت 9.5 پخش میشد و بچه ها میخواستن ببینن. بعد از ساعت 9.5 هیچکس حق نداشت تلویزیون رو روشن کنه و در صورت مشاهده نگهبان میرفت زیر سوال. مشکل مهمتر این بود که افسر شب هم برای من همیشه سرگرد طرقی بود که بسیار سختگیر بود.:31: این وسط من میرفتم بیرون در می ایستادم و هر موقع سرگرد میومد به بچه ها اشاره میزدم که بساط والیبالو جمع کنند. خلاصه اون شبها به خیر گذشت.:19:

نظرات (۱)

۳۳۴ بازدید

سلام آقا حامد
من یه پیغام برای شما فرستادم لطفا مطالعه و بررسی بفرمایید و جواب من رو بدهید. سپاس
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی