نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

خاطرات خدمت سربازی

آخرین نظرات

60.. گرفتن مرخصی از دایی

چهارشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۲۸ ب.ظ

یواش یواش هوا گرم شد و وسطهای اردیبهشت بود که اعلام کردن دیگه کاپشن نپوشید و تیپ ما شد یک پیراهن سفید و یک شلوار سرمه ای با یک نوار آبی آسمانی، کفش سیاه، کلاه دژبانی قرمز، دستکش و سوت. اون بارونی(پانچو) که من داشتم خیلی بدنم رو قوز نشون میداد و وقتی اونو کندم دیگه مجددا بدن رو اومد و از وضعیت گوژپشت نتردام تبدیل شدم به رامبو! فرماندمون که منو دید گفت: آها این درسته الان بدنت رو اومد.:3:

به کنکور ارشد دانشگاه آزاد نزدیک میشدیم و من هم باید میرفتم مرخصی برای شرکت در کنکور. ولی اینجا برخلاف ستاد ناجا مرخصی گرفتن چند تا مرحله داشت. اگه در ستاد ناجا فقط با سرهنگ اقبال طرف بودیم اینجا باید از سرهنگ اخروی و بعدش دایی و در نهایت کارگزینی مهر تایید میگرفتیم. سرهنگ اخروی زیاد کاری به کار بچه ها نداشت و با یک هفته مرخصی موافقت کرد و یک روز مرخصی تشویقی و یک روز هم مرخصی تو راهی داد ولی تو مرحله بعد باید از دایی هم امضا میگرفتم ولی...

درجه دایی سرهنگ 2 بود ولی درجه واقعیش سرهنگ تمام بود ولی خودش نمیخواست سرهنگ تمام بشه چون اگه سرهنگ تمام میشد اون وقت به جای گشت انظامی در شهر میبایست به یک شغل اداری مشغول میشد که یک جا نشستن با سلیقه دایی جور نبود! دلیل اینکه بهش لقب دایی داده بودن این بود که تکیه کلامش دایی جان بود و هر کیو میخواست صدا کنه بهش میگفت دایی جان! دایی یا همون شماره 3 شخصیت عجیبی داشت و اصلا تو رفتارش ثبات نداشت. بچه های دیگه که خیلی بیشتر از من با دایی مواجه شده بودن 2 دسته بودن؛ یک عده میگفتن دایی خیلی بامرام و بامعرفته و بعضی ها میگفتند خیلی عقده ای و نفهمه! در واقع اگه حالش خوب بود کلی به طرف حال میداد و اگه حالش خوب نبود دهن طرف رو صاف میکرد!:31: ولی یک چیز رو همه در اون اتفاق نظر داشتن و اون هم یک قانون من درآوردی و در سطح جهان منحصر به فرد بود! این قانون من درآوردی این بود که برای گرفتن مرخصی، سرباز حتما باید گواهینامه موتور داشته باشه!straight face حالا این که ربط مرخصی به گواهینامه موتور چیه چیزیه که جواب خاصی بهش نمیه داد چون اصلا ربطی به هم ندارن. ولی اینجا دایی چون زور داره و چون سمت و پست و مقام داره ما هم باید اطاعت کنیم! نه بازرسی به این تخلف آشکار دایی کاری داشت و نه حفاظت اطلاعات. همه چیز علیه سرباز بود. اون سواره بود و سربازها پیاده.:16:

این قضیه گواهینامه موتور ربطی به مرخصی نداشت ولی دایی این کار رو بدون هدف انجام نمیداد. اگه از خودش میپرسیدی میگفت چون یک بار یک سرباز در ایام مرخصی با موتور تصادف کرده از اون روز به بعد همه سربازها باید گواهینامه موتور رو میکردن تا با مرخصیشون موافقت بشه! ولی این دلیل یک دروغ بود؛ هدف اصلی دایی این بود که بتونه موتورهای ناجا رو به سربازها غالب کنه! ناجا چندین موتور داشت که رو دست دایی باد کرده بود. قاعدتا این موتورهای ناجا باید در اختیار افسرهای وظیفه قرار میگرفت ولی فقط افسرهایی که گواهینامه موتور داشتند. مشکل دایی همین بود که افسر گواهینامه موتور دار پیدا نمیشد به خاطر همین شرط گواهینامه موتور رو برای مرخصی گذاشته بود. هر سربازی که میخواست بره مرخصی اگه گواهینامه موتور رو میکرد بعد از برگشت مرخصی باید موتور ناجا رو تحویل میگرفت. موتور ناجا هم واقعا مسئولیت رو بیشتر میکرد و نگهداریش کلی گرفتاری داشت. دایی زور داشت و زور میگفت.:6: البته فقط قضیه گواهینامه موتور هم نبود و سرباز باید کتابچه دانستنیهای سرباز رو هم به همراه خود داشت که البته این چیز مهمی نبود.

دایی هر چی که بود من باید ازش مرخصی میگرفتم چون کنکور داشتم چاره ای نداشت جز اینکه موافقت کنه. قبلش یک کارتکس موتور آماده کردم که البته نه مهر داشت و نه امضا. برای آزمون گواهینامه موتور باید در ابتدا یک کارتکس میداشتم. با همون کارتکس ناقص رفتم دایی رو گیر آوردم و برگه مرخصی تایید شده توسط اخروی رو بهش نشون دادم. اول بهم گفت کتابچه دانستنیهای سربازت کو؟ من کتابچه رو بهش نشون دادم؛ کتاب رو بهش نشون دادم. دایی کتاب رو از دستم گرفت و شروع کرد از اون سوال کردن! 2-3 تا سوال از کتابچه پرسید که من نصفه و نیمه جواب دادم. سابقه نداشت از کسی سوال بپرسه ولی از من پرسید و مشخص بود اون روز بی حوصلست و میخواد قدرتنمایی کنه!:31: بعد از اون هم رفت سراغ بحث شیرین گواهینامه! من هم همون کارتکس نصفه و نیمه رو بهش نشون دادم. نگاه کرد و گفت منو بازی میدی؟ کنکورت کی هست؟ من گفتم جمعه. 5 روز مرخصی بهم داد و زیر لب غر هم میزد. من برگه رو ازش گرفتم و بدون اینکه موقع خروج از کانکس، احترام نظامی بهش بذارم از اونجا رفتم بیرون و یک انتقام کوچولو ازش گرفتم. در مجموع دایی و امثال اون رو که از قدرت خودشون سوءاستفاده میکنند رو واگذار کردم به خدا.:6:

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

۲۵۶ بازدید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی