نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

خاطرات خدمت سربازی

آخرین نظرات

57.. اولین زیارت حرم!

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۴۶ ب.ظ

یواش یواش در حوزه گرفتن موتور حرفه ای شده بودم و دیگه دلرحمی برام معنی نداشت و سنگدل شده بودم. چون از بالا تحت فشار بودیم دیگه باید رحم رو از کارمون حذف میکردیم. دیگه کار به جایی رسیده بود که من میرفتم تو کوچه ها دنبال موتور! بدی موتور گیری این بود که خیلی نامردی بود ولی خوبیش این بود که چون سرگرم دنبال کردن رانندگان بودیم و در کمین موتور ها بودیم متوجه گذشت زمان نمیشدیم. راننده ها یواش یواش دیگه وقتی ما رو میدیدن که طرح موتور گیری داریم قبل از فلکه آب دور میزدن و خلاف جهت فرار میکردن و میرفتن از کوچه امام رضای 2 (کوچه کربلا)؛ اینجا بود که من دست به کار شدم و رفتم توی پیاده رو کنار کوچه کربلا وای می ایستادم و موتورهای فراری رو غافلگیر میکردم! مردم مشهد به خصوص اونهایی که سنشون بالای چهل بود وقتی میخواستن التماس کنند میگفتند «یک آقایی بکن و جریممون نکن یا موتورمون رو پس بده»!:25:

یک بار یک راننده موتوری داشت فرار میکرد که من جلوش ظاهر شدم و اون هم گازشون گرفت و در رفت. 5 دقیقه بعد اومد بدون موتور سمت من و شروع کرد به گیر دادن که چرا دنبالم کردی و چرا هولم کردی و من اگه زمین میخوردم چی میشد؟ میگفت من شکایت میکنم از دستت و فلان میکنم و چنان میکنم. من هم بهش گفتم خودت چرا فرار کردی؟ از اینجاها رد نشو که موتورت رو میفرستم پارکینگ. اون هم بهم گفت هیچ غلطی نمیتونی بکنی و فرار کرد! بدون موتور رفت دنبال کارش. من هم گفتم هر طوری شده باید موتور اینو بگیرم تا پر رو بازی در نیاره. من مامور قانون بودم و باید با من درست حرف میزد!:6: موقع ظهر دیدم این پسره داره پیاده داره از کنار فلکه آب رد میشه. تعقیبش کردم چون حدس میزدم موتورش رو جایی پارک کرده و الان هم داره میره سمت موتورش. رفت توی کوچه و من هم رفتم تو کوچه. اون متوجه شد که من دارم میاد با رنگی پریده از کوچه اومد بیرون ولی منرفتم تو کوچه و موتورش که پارک بود رو گرفتم و بردم تحویل دادم تا قبضشو بنویسن!:29: نتیجه گیری اخلاقی: با من نپیچید که بد میبینید!:30:

کنار فلکه آب ورودی خیابون امام رضا به فلکه آب یک مغازه بود که 24 ساعته باز بود و همیشه هم این نوحه رو میذاشت:

ممنونم امام رضا که رام دادی تو حرمت
حالا این دست من و این همه لطف و کرمن
اومدم امام رضا تا با تو درد دل کنم
دلم رو با مهر تو هر دو تا متصل کنم

ضامن آهو رضا
لاله خوش بو رضا

24 ساعته بدون وقفه فقط و فقط این نوحه رو میذاشت!straight face


حدود پانزدهم و شانزدهم بود که یک عده سرباز جدید اومدن. اینها هم مثل من خدمت کرده بودن و از پادگان مالک اشتر اراک میومدن. ولی آموزشی ما 24 روز طول کشید و آموزشی اینها نزدیک به 45 روز!straight face


ما هیچ روز تعطیلی نداشتیم و به خاطر همین جمعه ها هم میرفتیم سر پست. جمعه ها خدمت به جای 6.5 صبح از 8 صبح شروع میشد و چون نماز جمعه هم بود و هر هفته هم بعد نماز جمعه معمولا راهپیمایی بود و نمازگزاران انزجار خودشون رو از یه چیزی باید به نمایش میذاشتن، ما تا ساعت 2 باید منتظر رفتنشون میشدیم.بعد از ظهر هم همون روال روزهای غیر تعطیل رو داشت و از 4.5 تا 9.5 باید پست میدادیم. منتها روز جمعه دیگه من فلکه آب نبودم و منو میفرستادن چهاراه خسروی که اونجا باید مراقب میبودم که ماشینهای شخصی از لاین ویژه اتوبوس و تاکسی رد نشن. در مجموع پست دادن تو چهارراه خسروی بهتر از فلکه آب بود چون زیاد تو دید نبودم! یکی دو بار هم رفتم چهارراه مقدم که اونجا زیاد حال نمیداد.:30:


یک کار ویژه ای که ما انجام میدادیم و به نظر من زیاد سخت نبود بازو بست کردن بود. یعنی وقتی میدون شلوغ میشد و ترافیک نزدیک به قفل شدن بود ما جلوی خیابون امام رضا می ایستادیم و جلوی ماشینها رو برای حدود یک دقیقه میگرفتیم تا میدون خلوت بشه. وقتی میدون خلوت میشد جاده رو باز میکردیم و وقتی که باز هم میدون شلوغ میشد راه رو می بستیم و این بازوبست معمولا نزدیکهای ظهر انجام میشد.:30:


و اما بشنوید از اینکه بالاخره طلسم حرم نرفتن من شکست؛ من حدود یک ماه تو مشهد خدمت میکردم و با اینکه جامون نزدیک حرم بود ولی هیچ وقت موفق به رفتن به حرم نشده بودم و دلیلش پستهای زیادی بود که داشتم. مادرم هر موقع زنگ میزد ازم میپرسید که حرم رفتی و من هم میگفتم نه! من یک سرباز تک پست بودم و 6 روز باید پست میدادم و یک روز هم تعطیل میبودم ولی چون اومدن من خود به آماده باش عید تمام تعطیلی ها لغو شده بود. بعد از عید هم یکی دو هفته بدون تعطیلی پست دادم تا اینکه یک استوار کادری به نام عروجی بانی خیر شد و زنگ زد به سرهنگ اخروی و دوشنبه رو برام به عنوان روز تعطیل ست کرد. اوین دوشنبه ای که تعطیل بودم صبحش تا ساعت 8 خوابیدم و بعدش بیدار شدم رفتم برای کارهای اداری. بعدش باید برگه مرخصی میگرفتم. اینجا دیگه برخلاف خدمتم تو تهران برای خروج با لباس شخصی نیاز به برگه مرخصی بود. غروب راهی حرم شدم و بالاخره به آرزوی یک ماهم رسیدم. هیچ جای مشهد به اندازه حرم برام جذابیت نداشت. اون روز یکی از بهترین روزهای خدمتم بود.:19:


قسمت بعد

قسمت قبل

قسمت اول

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

۲۳۱ بازدید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی