نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

خاطرات خدمت سربازی

آخرین نظرات

42.. آنالیز گروهبان توسط من

جمعه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۴۰ ب.ظ


گروهبان بعد اینکه اسمها رو نوشت یه خورده برامون صحبت کرد. مشخص بود که فن بیان قوی نداره.  قرار بود هر گردان 5 گروهان داشته باشه ولی چون پذیرش اون دوره زیادتر شده بود گردان عاشورا 6 گروهانه شده بود و اون گروهان اضافه هم گروهان ما یعنی ابوذر بود! همین بود که آسایشگاهی که به ما داده بودن یه خورده قدیمی تر بود. توی نمازخونه هم تنها گروهانی بودیم که باید میرفتیم طبقه بالا. البته طبقه بالا رفتن این خوبی رو داشت که کسی خارج از فرمانده آمارمون رو نداشت و همچنین از پنجره میتونستیم بیرون پادگان رو هم ببینیم که این شاید زیاد مهم به نظر نیاد ولی وقتی یک ماه توی پادگان باشی دلت برای آدمها و خیابونهای بیرون از پادگان تنگ میشه.:33:

 جلوی در آسایشگاه مربعهایی روی زمین کشیده بودن که از شماره یک تا 140 شماره گذاری کرده بودن و هر سرباز باید بعد پایان کلاسها پوتین خودشو واکس میزد و میذاشت توی یکی از مربعها که شماره سازمانیش بود. شماره سازمانی رو هم مثل همون مرزن آباد تعیین کردن؛  یعنی بر اساس 12 ستون 12 تایی که از یک تا 144 که شماره سازمانی من هم شد 72. تخت 72 جاش خوب بود.  چون بعضی تختها جلوی در بودن و خیلی تو چشم بودن 2 تا تخت اون طرفتر هم دقیقا روبروی بخاری بود که به دلیل گرمای زیاد جای خوبی نبود. من طبقه بالای تخت بودم و طبقه پایین یک نفر از شهرستان هریس. همون شهرستانی که 2 سال بعد توش زلزله اومد! :26:

گروهبان ما رو برد توی محوطه گردان. طبق تجربه که من داشتم و بقیثه نداشتن، قاعدتا باید از یکسری کارها آموزش رو شروع میکرد و طبق برنامه یکی یکی میرفت جلو ولی این گروهبان وسط آموزش یک چیز میپرید توی یک مساله دیگه و پراکنده گویی میکرد! تنبیه هم زیاد میکرد بلد نبود آموزش بده و الکی سخت گیری میکرد! هر چی به ذهنش میرسید همونو یاد میداد. مثلا وقتی گروهان بغل دستی داشت تکبیر رو تمرین میکرد این گروهبان هم یهو بی خیال چیزی که داشت آموزش میداد شد و نیمه کاره رهاش کرد و رفت سراغ آموزش تکبیر! تکبیر نسبت به قبل یک تفاوت کرده بود و مرگ بر انگلیس هم بهش اضافه شده بود! همین الان هم نسبت به 5 سال پیش مرگ بر آل سعود اضافه شده که این نشون میده ما تو این زمونه کاملا عملی پیشرفت کردیم! :18:

با توجه به تجارب زیادی که داشتم پشت پوتین خودم یک حرف H با لاک غلط گیر حک کردم تا پوتین من متمایز بشه از بقیه. البته این کار ممنوع بود و روی پوتین نباید چیزی نوشته میشد ولی من یه کوچولو نوشته بودم و مشکلی نبود.:30:

موقع نماز یه عده نماز رو جماعت نخوندن و بعد از اینکه نماز رو فرادا خوندن رفتن به دیوار تکیه دادن. گروهبان شاکی شد که چرا نماز جماعت نمیخونین؟ اونها هم گفتن ما کرد و سنی هستیم! گروهبان هم دیگه چیزی نگفت یعنی بلد نبود که در این رابطه چه واکنشی باید نشون بده. خود من هم علی رغم تجارب زیاد به این مورد برخورد نکرده بودم!straight face

شب بود خسته بودم چشامو بسته بودم که ناگهان یک پسر جوان با لباس شخصی وارد شد و رفت ته آسایشگاه بالای تخت و شروع کرد خط و نشون کشیدن! بعد آخرش گفت فردا میفهمید من کی هستم! ما مونده بودیم هاج و واج که این کیه. موقعی که داشت از ته آسایشگاه میرفت بیرون به بقیه چپ چپ نگاه میکرد و من در عجب بودم که این کارها یعنی چی؟:21: طبق محاسبات من که حاصل تجربیات من بود ایشون با اینکه سنش خیلی کم به نظر میومد، باید سرهنگ یا حداقل سرگرد باشه. (ولی بعدش فهمیدم که ستون دوئه و اسمش هم همتی و فرمانده گروهانه!)straight face


قسمت بعد

قسمت قبل

قسمت اول

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

۲۸۷ بازدید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی