نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

نسیم نی زار

از هرکجای بن بست، راهی به خانه ای هست

خاطرات خدمت سربازی

آخرین نظرات

53.. تحویل سال 1390

دوشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۰۵ ب.ظ

روزهای اول من هم رفتم لباس خریدم و از لباس خیارشوری به لباس راهور تغییر تیپ دادم. تیپ راهور هم همه تون دیدید دیگه لباس سفید، شلوار سرمه ای با یک نوار آبی آسمونی (برای وظیفه ها)، کفش سیاه، دستکش سفید، سوت و کلاه دژبانی قرمز و کاپشن مشکی که من البته کاپشن مشکی نخریدم چون بهار نزدیک بود.  خلاصه بابت لباس خدمت هم کلی پول پیاده شدم. محل فروش لباسهای نظامی تو مشهد چهارراه لشگره. برای خرید لباس که رفته بودم کلی لفت دادم چون از پست دادن بهتر بود. وقتی برگشتم فرمانده میدون بهم گفت کجا بودی چرا دیر کردی؟ من هم گفتم دوختن نوار آبی به شلوار و ساختن اتیکت طول کشید و تقصیر من نیست. یک پانچو (بارانی) سفید هم بعدها خود پاسگاه بهم دادن که کثیف بود و برای من هم گشاد بود و تو تنم زار میزد به شکلی که هیکل ورزشی و روی فرم من رو تبدیل به پیرمرد عصا به دست کرده بود! نمیدونید که راکی باشی و تبدیل بشی به گوژپشت نتردام چقدرررررررررر تلخه!:26:

من اون روزها خیلی روحیم خراب بود و اصلا حضم نکرده بودم که روزی 12 ساعت پست یعنی چی و اینو ظلم در حق یک سرباز میدونستم. بدترین روزهای خدمتم همین روزها بود. تو همین روزها برادرم یک موبایل و سیم کارتم رو هم از طریق دوستش که برای مسافرت به مشهد اومده بود بهم رسوند که از این نظر خیلی خوب شد هرچند سر پست نمیشد ازش استفاده کرد و داخل آسایشگاه هم نباید برده میشد.:30:

و اما تحویل سال 1390 هم اگه برای همه لحظه خوبی باشه برای سرباز چیزی جز دردسر نیست! اولا این که آماده باش مطلق بودیم! تحویل سال حدود ساعت 4 صبح بود و ما از صبح روز قبلش تا فردا صبحش یعنی بیش از 24 ساعت سر پست بودیم! اون شب منو گذاشتن ورودی ضلع جنوبی امام رضا که اجازه ندم موتوری رد بشه. یکی دو بار تعداد موتوری ها زیاد شد بعضی از موتوریها رد شدن. از اون طرف یک سرباز ثامن هم اونجا بود که هی غر میزد که چرا رد شد و از این حرفها. از این طرف هم فرمانده بخش داشت رد میشد این سرباز ثامن رفت پیشش حسابی زیرآب منو زد! فرمانده هم اومد سمت من با اخم چند تا تذکر بهم داد و خط و نشون کشید! وقتی فرمانده رفت من رفتم به اون سرباز ثامن گفتم که چرا منو پیش فرماندم خراب کردی؟ اون نامرد هم گفت خوب کاری کردم!straight face  (البته بعدها ازم عذرخواهی کرد):25:

هر چی از شب میگذشت تعداد وسایل نقلیه کمتر میشد و تعداد آدمها بیشتر میشد که این به نفع ما بود. ساعت 12 شب من دیدم تو این شلوغی بهترین موقعه که جیم بزنم و برم بخوابم. همون اطراف کلانتری امام رضا بود که بچه های راهور بعضی اوقات میرفتن تو نمازخونش میخوابیدن. من هم رفتم اونجا. 3-4 ساعتی خوابیدم وقتی بیدار شدم از لحظه تحویل سال گذشته بود. جمعیت بسیار زیادی داخل حرم و بیرون حرم جمع شده بودن. دور فلکه آب هم کلی آدم جمع شده بودن. فردا صبحش برگشتم آسایشگاه و اونجا هم تا ظهر خوابیدم. اون روز ناهار سبزی پلو با ماهی داشتیم.:29:

من چون جدید اومده بودم روزهای اول آمارمو زیاد نداشتن به خاطر همین من فردا صبحش هم سر پست نرفتم. ولی این دفعه لو رفتم و پستم رو به مقابل پاسگاه تغییر دادن یعنی جایی که جلوی چشمشون بودم! البته این اتفاق برای من هم خوب شد چون اونجا برای اولین بار حس مفید بودن تو خدمت بهم دست داد.:29:

در سومین یا چهارمین روز عید بود که یکی از بچه ها خدمتش تموم شد و من واقعا بهش حسودی میکردم! اون حالا میتونست بقیه عید رو با خیال راحت بره حالشو ببره ولی ما اینجا اصلا تصویری از عید نداشتیم و فقط پست میدادیم و آماده باش بودیم. نه تنها اون سرباز که خدمتش تموم شده بود بلکه اصلا به همه زاائرهای امام رضا حسودی میکردم. اینکه اونها لباس شخصی دارن و من لباس نظامی، اینکه اونها راحت میتونند برن حرم و بازار ولی من تحت فرمان هستم و کاری نمیتونستم بکنم، اینکه اونها عید داشتن و ما نداشتیم و... حس خوبی بهم نمیداد!:33:

اشتباه بزرگی که من مرتکب شده بودم این بود که قبل از شروع خدمت تکلیف کسری خدمتم رو مشخص نکرده بودم و حالا در حین خدمت باید میرفتم دنبالش. اصلا هم معلوم نبود چند ماه کسری دارم و بلاتکلیف بودم که خدمتم کی تموم میشه. کسری  خدمت شامل کسری خدمت بسیج و کسری خدمت رزمندگی پدر میشد. طبق روال سال 1389 به ازای هر ماه سابقه جبهه پدر 18 روز کسری خدمت به پسرش میرسید و پدر من حدود 4 ماه سابقه جبهه داشت که میشد 72 روز کسری خدمت. اون سالها خدمت برای لیسانسه ها 17 ماه بود و من حدود 2.5 ماه کسری خدمت داشتم. سابقه خدمت قبلیم هم در سال 85-86 هم باید کسر میشد و در مجموع زیاد از خدمتم باقی نمونده بود. ولی اولا که کسری خدمت رزمندگی باید به تایید سپاه مازندران میرسید و دوما میزان کسری خدمت هر سال عوض میشد و در سال 1390 ممکن بود کسری خدمت کمتر بشه. بخشنامه جدید هم اینجوری نبود که همون پنجم فروردین بیاد. دو ماه طول میکشید که بخشنامه سال جدبد بیاد و این یعنی بلاتکلیفی من تا 2 ماه ادامه دار می شد.straight face

برای گرفتن کسری خدمت اولین قدم هم این بود که برگه اشتغال به خدمت میگرفتم برای سپاه که اینجا  هم چند تا مشکل داشتم. یکیش این بود که برگه اشتغال به خدمت باید عکسدار باشه و من عکس نداشتم. حالا این هیچی مشکل مهمتر این بود که من دائما سر پست بودم و نمیتونستم برم کارگزینی برای برگه اشتغال به خدمت اقدام کنم به خصوص من که یکی دوبار جیم زده بودم و لو رفته بودم. هیچ راهی به ذهنم نرسید جز یک راه شیطانی!:32: دیدم تنها راه چاره اینه که به دروغ بگم فوق لیسانس دانشگاه شهید بهشتی تهران قبول شدم و باید برم کارگزینی برای انجام کارهای ثبت نام!:32: به وسیله این دروغ درجا بهم اجازه دادن که برم دنبال کارهای دانشگاه! اول یک عکس با لباس نظامی گرفتم و بعد رفتم سمت کارگزینی میدون راهنمایی. توکارگزینی بهم گفتند چون هنوز پرونده آموزشیت نیومده برگه اشتغال به خدمت نمیدیم!:14:

اون روز اول مشهد که ستاد استان رضوی رفته بودم تا تکلیف محل خدمتم روشن بشه، پرونده آموزشی به شکل پلمپ تو دست من بود و اون پرونده رو همونجا تحویل دادم. اشتباه دیگه من این بود که بعد اینکه محل خدمتم پلیس راهور مشخص شد باید همونجا پرونده رو از اونها میگرفتم و به شکل پلمپ میبردم برای کارگزینی پلیس راهور ولی از اونجایی که این کارو نکرده بودم مجددا باید میرفتم ستاد استان خراسان رضوی دنبال پرونده خودم! رفتم ستاد اونجا دژبان دم در گیر داد برگه مرخصیت کو؟ من هم گفتم که پلیس راهورم و تو سطح شهر داریم پست میدیم و احتیاجی به برگه مرخصی نداریم. اولش قبول نمیکرد ولی بعدش بی خیال شد و اجازه داد برم داخل ستاد. داخل ستاد مسئولی که پروندم دستش بود نبود و بعد از عید میومد و این گونه بود که من باید منتظر میموندم عید تموم شه تا مراحل گرفتن یک برگه اشتغال به خدمت ناقابل رو انجام بدم.:6:

تو همون روزها یک بار که حموم رفته بودم حوله رو پهن کردم روی میله تخت و بعد رفتم سر پست؛ وقتی برگشتم دیدم حوله نیست! داستان این بود که آویزون کردن حوله به میله تخت ممنوع بود و من از این قانون خبر نداشتم. اون سربازی هم که آسایشگاه رو تمیز میکرد حوله برداشت برد تحویل مسئول خوابگاه داد. میشد حوله رو پس گرفت ولی باید تو وقت اداری میرفتم سراغ اون سربازه و من هم که همیشه سر پست بودم و هر موقع پستم تموم میشد ساعت اداری هم تموم میشد! این جوری بود که تو این روزهای نحس یه دونه حوله هم تلفات دادم!straight face
 

قسمت بعد

قسمت قبل

قسمت اول

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

۲۸۱ بازدید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی